آذر۱۵
سال اول دانشگاه بودیم و تربیت بدنی۱ داشتیم. روز امتحان قرار بود یکی از موارد آزمون، درازنشست باشه. یادمه که روبروی دیوار نشسته بودیم و در وضعیت مناسب با این ورزش قرار گرفته بودیم و قرار بود با توپ بسکتبال به دیوار ضربه بزنیم و بعد دراز بشیم. مربی کرنومتر رو فشار داد و گفت شروع. من اولین ضربه رو به دیوار زدم و توپ در برگشت خورد به صورتم و من پهن زمین شدم! نتیجه این شد که دیگه حرکتی نکردم و منتظر دور دوم شدم که با گروه دیگه ای شروع کنم!

از زمانی که دراز نشست رو در مدرسه بهمون یاد دادن تا آخرین باری که در دانشگاه انجامش دادم، هر بار مدل انجام دادنش عوض میشد. اوایل وقتی دراز میکشیدیم، پشت سر دست رو در هم چفت میکردیم و وقتی بلند میشدیم باید با آرنج به زانو ضربه میزدیم. بعد ها گفتن این وضعیت دستهای پشت سر، از نظر طب ورزش صحیح نیست و باید دستها پشت گوش برده شود و بعد تا نزدیک زانو بالا بیائیم. چند سال بعد تر گفتن که یه مقدار به زانو متمایل بشیم کافیه و بیشتر از این به مهره های کمر فشار میاد.
*** *** *** *** *** ***
هم از ورزش صبحگاهی سر صف متنفر بودم و هم از زنگ ورزش. از اینکه مجبور باشم با مانتو و مقنعه و زیر آفتاب ورزش کنم و بدنم عرق کنه، متنفربودم. دوران دبیرستان وقتی بسکتبال بازی میکردیم من داور میشدم و میرفتم تو سایه و بازی رو نظاره میکردم! اینجوری کمتر عرق میکردم و آفتاب هم به صورتم نمیخورد!
یکی دیگه از عوامل تنفر من از ورزش مدرسه، این بود که باید شلوار ورزشی میپوشیدیم. دوران ابتدایی، معلم ورزش گفته بود که تونیک سفید و شلوار ورزشی آبی بپوشید. از اونجایی که مامان من دم به دقیقه مدرسه نبود، نمیدونست که ماجرای تونیک چیه. از چند تا مغازه پرسیدیم ولی نداشتن. مامانم خودش یه تونیک برام دوخت و شلوار آبی رو هم از مغازه خریدیم. اولین روزی که کلاس برگزار شد و بچه ها تونیک هاشونو پوشیده بودن، دیدم که اکثر بچه ها تونیکشون مثل همه. بعدها متوجه شدم که مادرهاشون از معلم ورزش پرسیده بودن و رفته بودن از یه مغازه خاص تونیک سفید خریده بودم و من که از همه جا بی خبر بودم، لباسم با بقیه بچه ها متفاوت بود.
اگه زمستون بود و لباس ورزشی هم خیلی گشاد نبود، میشد زیر مانتو پوشید و تو مدرسه هم فقط مانتو و شلوار رو بیرون آورد. اما وقتی هوا گرم بود و شلوار ورزشی گشاد بود ( البته اون موقع شلوار مدرسه هم گشاد بود و شلوار ورزشی زیرش جا میشد!) باید تو مدرسه عوض میکردیم. فکر کن پشت نیمکتهای مدرسه، شلوار مدرسه رو میکشیدیم پائین و شلوار ورزشی رو از کیف مدرسه درمیاوردیم و میپوشیدیم. این زمانها به دید زدن اختصاص داشت. دخترها همدیگرو دید میزدن و در گوش هم پچ پچ میکردن!
به خاطر همین سختی بود که گاهی اوقات تنبلی میکردیم و شلوارمون رو عوض نمیکردیم. دوران ابتدایی معلم ورزشمون سرگروه انتخاب میکرد و اون سرگروه باید لباس ورزشی زیر دستهاشو چک میکرد که اگه نیاوردن، منفی بگیرن. یادمه دوران راهنمایی، یکی از بچه ها به معلم ورزش گفت که شلوار ورزشیم زیر شلوار مدرسه است و درنمیارم. معلم هم خیلی جدی گفت من هم خیلی چیزا زیر شلوارم و یا تو کیفم دارم!
فکر کنم دوم راهنمایی بودم که کاور ورزشی مد شد. مثلا بچه های سال دوم یه رنگ کاور و سال سوم یه رنگ دیگه. و یا داخل خود کلاس گروههای مختلف رنگ کاورهاشون متفاوت میبود. خوشبختانه برای خریدن کاور مشکل کمتری نسبت به تونیک داشتم. یادم نیست که ماجرا چطوری پیش رفت ولی همین قدر میدونم که تونستم یه کاور قرمز بگیرم. کاور رو روی مانتو میپوشیدیم و شلوار و کفش ورزشی هم که دیگه جزء همیشگی بار و بندیل روز ورزشمون بود.
*** *** ***
بارفیکس جزء یکی از دغدغهای اصلی من در دوران مدرسه بود. بارفیکس زدن دخترها با پسرها متفاوت بود. ما باید خودمونو میکشیدیم به بالای میله و در حالی که صورتمون بالای میله قرار گرفته و حتی چانه هم به میله تکیه داده نشده، در همون وضعیت آویزون و معلق باقی میموندیم. دستهامون هم باید به نحوی میله رو میگرفت که انگشتان به سمت خارج متمایل بود. اگه دست رو به سمت داخل میگرفتیم زمان معلق بودنمون نصف میشد. با کمک دو تا از بچه ها پای فرد رو میگرفتن و به سمت بارفیکس بلندش میکردن، معلم هم کرونومتر میگرفت و زمان نهایی رو یاداشت میکرد.

من یک بار دو ثانیه آویزون شدم و زمان هم نصف شد و در نتیجه به مدت ۱ ثانیه رکورد شخصیمو ثبت کردم! بعضی از بچه ها چند دقیقه بدون اینکه ذره ای اذیت بشن، آویزون میموندن. همیشه به این بچه ها غبطه میخوردم و تو دلم میگفتم راز و رمز این موفقیت چیه. چرا من نمیتونم؟
تو خونه هم میله بارفیکس داشتیم و من هرچی تو خونه تلاش میکردم تا بتونم حتی شده ۱۰ ثانیه هم اون بالا بمونم، باز هم نمیشد. تو امتحانات ثلث هم از بارفیکس نمره نمیاوردم
زمان انتخاب رشته دانشگاه هم با وجودیکه دوست داشتم رشته تربیت بدنی رو انتخاب کنم تا لاقل چیزی یاد بگیرم که برای خودم مفید باشه، اما وقتی متوجه شدم که بعد قبولی هم امتحان عملی میگیرن، از ترس بارفیکس، این رشته رو جزء انتخابهای پائین تر زدم. فکر نمیکردم که حتی اگه در امتحان عملی مردود بشم باز هم شانس قبولی در رشته های انتخابی بعدی رو دارم.
*** *** ***
زنگ ورزش بیشتر از اینکه بخواد ساعتی برای تربیت بدن باشه، وقتی بود برای بازیگوشی و استراحت بچه ها. حتی از نرمشهای معلم ورزش هم سعی میکردیم در بریم و حرکاتی که اون بنده خدا میگفت رو سر سری انجام میدادیم. غافل از اینکه هر حرکت نادرست، چه صدماتی به بدنمون وارد میکرد. کسی نبود که به ما بچه های شیطون بازیگوش بفهمونه که هر حرکت درست چه تاثیر مثبتی به بدنمون داره و درست انجام ندادنش چه لطماتی وارد میکنه. یکی نبود که بگه ورزشهای خرکی در صبحگاه، پروانه زدنهایی که با کیف کولی همراه بود، چقدر برای بدنمون گرون تموم شده.